انار


دلــم را چون اناری کاش یک شب دانه می کـردم
به دریـا می زدم در بــاد و آتــش خانه می کـردم

                    چه می شد آه ای موسای من، من هم شبـان بـودم
              تمـام روز و شـب زلـف خــدا را شـانـه می کـردم

نامه های دوست



و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری
( یونس 24 ) 

نامه


هر چند که بیمار تو هستیم همه

دیوانه ی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب کار تو هستیم همه هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه ی چندم است که می خوانی

داریم رکورد کوفه را می شکنیم


جلیل صفر بیگی